ميرزا محمد حيدر دوغلات

367

تاريخ رشيدى ( فارسي )

پايان 206 كشيدند « 1 » و پاره پاره ساختند و اكابر به جايى متفرق شدند . روز ديگر شيخ الاسلام را كه ذكر شريفش در تذكرهء اكابر خراسان مذكور گشته است ، شاه اسماعيل طلبيد ، شيخ روان شدند . چون پيش او برسيدند ، رو به شيخ كرد و گفت كه شيخ تو مرد دانشمندى ، حيف باشد كه راه غلط كرده باشى ، بيا و لعن اصحاب كن و مذهب شيعه اختيار كن . شيخ زبان برگشاد و گفت كه اى پسر ، تو دين را چه مىدانى كه مرا دلالت به آن مىكنى ؟ آن مردم نامردم كه كافر محض و واجب القتل‌اند و تو را بدين بدبختى داشته‌اند ، پيش ما بيار . اگر سخن ايشان بر ما مرجح گردد ما از دين خود رجوع نموده و به مذهب ايشان درآييم و اگر رجحان دين خود را بر ايشان ثابت گردانيم تو ترك مذهب مخرب خود گير و دين مستقيم ما را بپذير . شاه اسماعيل رو به علماء خود كرد كه چه مىگوييد ؟ ايشان گفتند كه به اين جماعت به سخن بس نمىتوان آمد . آن [ بد ] « 2 » بخت صد باره دوباره رو به شيخ الاسلام كرد و گفت ، بيا شيخ از دين خود رجوع كن . شيخ ، باز شماتت كرد كه اى لعين ، خاك لعنت بر دهنت و سنگ نفرين بر سرت باد . تو را كه بر پشت نامرديت آب مردى مردان چندان ريخته‌اند كه شجر مظفات 207 كه در امعاى تو غليان مىزند ، 208 كوانين دماغ تو را از حليه عقل چنان عاطل ساخته است كه از قبايح مطالب نفسانى تا روح روايح روحانى امتياز نمىتوانى كرد . « 3 » تو دين و مذهب چه مىدانى ؟ شيطان را از رحمن كجا مىشناسى و حق را ( 159 ر ) از باطن به كدام علم و دانش و عقل و بينش امتياز مىتوانى كرد كه مرا به دين حق مىخوانده باشى ؟ چون اين شماتت بنياد كرد ، دست بر تير و كمان برد و تير بر شيخ زد . شيخ تير را بركشيد و خون‌ها كه از زخم روان شد گرفته بر روى مبارك و محاسن سفيد خود ماليد ، گفت الحمد اللّه بعد از عمر هشتاد سال ، از براى اثبات دين حق و ابطال مذهب باطل مطلق ، محاسن سفيد خود را به خون شهادت رنگين ديدم . آن سياه روى بدكيش تير ديگر از كيش خود كشيده بر شيخ زد . فرمود كه شيخ را برآوردند و بر درخت

--> ( 1 ) . نگ : + وزير پالگد كردند . ( 2 ) . نب : - بد . ( 3 ) . نگ : تو آنى كه راهنمايان كاذب و شرير فريبت داده‌اند و راه بقا و فنا را تميز نمىتوانى كرد .